المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

708

مروج الذهب ( فارسى )

بود و يك پسر و دختر از او داشت وى هجرت كرد و شوهرش در حال شرك در نجران بمرد و درباره او در نجران اشعار بسيار گفته كه از آن جمله اينست : « شوق هند دارى يا خيال او ترا از پا افكنده است ! فراق چنين است مرا در اوج قلعهء بلند در نجران بىخواب كرد كه پس از خواب نيز خيال وى جلوه ميكرد نكند پيرو دين محمد شده‌اى و رشته‌هاى خويشاوندى را بريده‌اى ! » و اشعارى دراز است . كنيهء فاخته ام هانى بود هنگامى كه على بخلافت رسيد جعدة بن هبيره را حكومت داد و جعده بود كه اين شعر گفت « اگر سؤال كنى پدر من از مخزوم است و مادرم از هاشم است كه بهترين قبيله است و كيست كه خال خود را با من مقابله مىكند كه خال من على جوانمرد و عقيل است » جمانه دختر ابو طالب به سفيان بن حارث بن عبد المطلب شوهر كرد و او نخستين دختر هاشمى بود كه براى يك مرد هاشمى فرزند آورد زبير بن به كار در كتاب « انساب قريش و اخبارها » چنين آورده است . جمانه هجرت كرد و در ايام پيمبر صلى الله عليه و سلم در مدينه بمرد . على بسال سى و ششم سوى بصره رفت و جنگ جمل آنجا رخ داد و اين بروز پنجشنبه ده روز مانده از جمادى الاول همانسال بود . از اصحاب جمل از اهل بصره و ديگران سيزده هزار كس كشته شد و از ياران على پنجهزار كس كشته شد درباره تعداد كشتگان دو گروه خلاف است و به ترتيب تمايل كسان بهر يك از دو گروه كمتر و بيشتر گفته‌اند كمتر از همه هفتهزار و بيشتر از همه ده هزار گفته‌اند . جمل يك جنگ و در يك روز بود گويند از خلافت على تا جنگ جمل پنج ماه و بيست و يك روز بود و جنگ جمل از آغاز هجرت سى و پنج سال و پنج ماه و ده روز فاصله داشت و از اين جنگ تا رفتن على بكوفه يك ماه بود كه از آغاز هجرت سى و پنج سال و شش ماه و ده روز فاصله داشت و از رفتن على بكوفه تا مقابله با معاويه براى جنگ صفين شش ماه و سيزده روز بود كه از آغاز هجرت سى و شش